محمدحساممحمدحسام، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

پسر کوچولوی ما

سفر خرم آباد

1391/2/10 13:41
نویسنده : مامان زهرا
282 بازدید
اشتراک گذاری

کوچولوی مامانی شما 7 ماهه که بودیقلب با بابا احسان و من و مامانی و عمو حسین

 و زن عمو نرجس و عمه جون نیره و پسرش علیرضا

 با معصومه خانوم دوست مامانی و سلمان و سلیمه بچه های معصومه خانوم

 رفتیم عروسی دوست بابا احسان  خیال باطلخرم آباد خیال باطل

یادش بخیر سفر با مزه ای بود کمی تا قسمتی خوش گذشتدروغگو یه ذره هم خوش نگذشت نیشخند

ما که تاحالا خرم آباد نرفته بودیم و با رسم و رسوماتشون آشنا نبودیمآخ

 برا همین یه ذره اذیت شدیمابرو

ولی در کل سفر بدی نبود فقط سه روز تمام ما مرغ آبپز خوردیمنگران

من نمی دونم خسته نمیشدن همش در حال رقصیدن بودنمتفکر و هی تیر در می کردن  نیشخند

عمه جون نیره برات این لباس محلی ها رو خرید لبخند

niniweblog.com

خرم آباد

 niniweblog.com

اینجا هم تو بغل بابا احسان خوابت برده بود قلب بابا احسانم که خسته نیشخند اونم خوابش بردهماچ

هنوزم بعضی وقتا این جوری تو دل بابا احسان می خوابیقلب

خرم آباد

 

 niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان طاها
11 اسفند 90 16:47
یک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش نتوانسته بیش از یک باشد. امابعضی اوقات می تواند خیلی باشد: یک دنیا ، یک سرنوشت ، یک خاطره ، یک عشق پاک، و یا " یک دوست خوب مثل تو کوچولوتو از طرف من ببوس هزار ماشا الله خیلی ناز شده. چشم حسوداش کورشه الهی.
مسافر كوچولوي مامان
17 اسفند 90 10:18
سلام آبجي زهرا آبجي زهره هستم خيلي قشنگ شده وبت ممليتم ببوس از طرف من
لیلی
23 فروردین 91 10:33
چه بزرگ شده دلم براش تنگ شده چرا نمیاین خونمووووووووون